جهان هزار به از من بعرصه دارد و من
گمان برم که یکی همچو من بعالم نیست
ز شرم عشق بگرد طاب نمیگردم
وگرنه هیچ ز اسباب عشرتم کم نیست
بدور فیض سرشکم ز دور عارض یار
بدهر نیست زمینی که سبز و خرم نیست
متاع دل بخریدار غم سزاوار است
وگرنه بر سر بازار مشتری کم نیست
ز فیض عشق بتن آن جراحتی که مراست
چو چاک پیرهنش احتیاج مرهم نیست
بهار گریه طراوت ز خویشتن دارد
گل سرشک رعایت پذیر مرحم نیست
مدار اینهمه دلبستگی برشتهٔ عمر
که همچو رشتهٔ عهد سپهر محکم نیست
بس است آه و فغان پر زحد مبر «طالب»
خمش که مجلس عیش است و بزم ماتم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.