وه چه می بود اینکه از لب تا جگر گاهم بسوخت
غافلم آتش بجان افکند و آگاهم بسوخت
عشق هربار از ترحم نیم سوزم میگذاشت
گرد او گردم که این نوبت بدل خواهم بسوخت
عشق او آتش بخرمن زد نه تنها سوختم
از علایق هرچه بامن بود همراهم بسوخت
تن بآب و آتش افکندم ز ناشایستگی
آب رو برتافت آتش هم باکراهم بسوخت
دوش برقی از دلم در مزرع گردون فتاد
آنچنان برقی که دل برخرمن ماهم بسوخت
دوست را روی سخن «طالب» چودیدم سوی غیر
کوه آتش گشت غیرت چون پر کاهم بسوخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.