باز از تبسمی جگرم خون نمود و رفت
تیغ کرشمه را بدلم آزمود و رفت
گفتم که راه گریه بندد مرا ز لطف
صد چشمه خون ز هر بن مویم گشود و رفت
نزدیک او ز خواهش مرهم شدم ز دور
برزخم حسرتم نمکی چند سود و رفت
گفتم کباب سوختگان را نمک چشی
لخت دلی که بود ز دستم ربود و رفت
آویختند سرو و گلش بر عنان ناز
ننهاد شاهدان چمن را وجود و رفت
گفتم دمی برم بنشین وقت رفتن است
بنشست همچو آتش و برخاست زود و رفت
برزاریم ز رحم زمانی نداد گوش
آهنگ نالهٔئی که نمودم شنود و رفت
«طالب» دمی چو گل بکنارم نشست و باز
برخاست همچو شعله و سوزم فزود و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.