امشب مژه خواب برنمیداشت
ساغر می ناب بر نمیداشت
از گرمی خون ز بحر چشمم
سرمایه سحاب بر نمیداشت
ز آن دامن خون دل گرفتم
کین ظرف شراب بر نمیداشت
شادیم بجنگ یاد روزی
کین دلشکر آب بر نمیداشت
جان سفری وداع لب کرد
زین پیش عذاب بر نمیداشت
عالم همه رنگ او گرفته
ایکاش نقاب بر نمیداشت
صد درس جنون همیشه «طالب»
میگفت و کتاب بر نمیداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.