بهکه امشب پاسبان دیده سازم خواب را
نغمه گردم ناخنی بر دل زنم احباب را
نورمه را چهره گرد آلود میبینم کجاست
پرتو روئی که آرایش کنم مهتاب را
چشم زخمی خورد بر بی تا بیم حیف ار نه من
اضطراب نبض میآموختم سیماب را
فرش راحت خصمئی با پهلوی ریشم نداشت
بی سبب در خون نشاندم بستر سنجاب را
خاک بر بستر نمک بر زخم پهلو ریختم
بهر آسایش مهیا ساختم اسباب را
خوی گرم شعله سردی برنتابد زینهار
رخ نشوئی تا بصد آتش نشوئی آب را
تا بحدی عشقباز نغمهام کز بعد مرگ
میزنم مستانه بر تار کفن مضراب را
«طالب» این بیاعتدالی لازم طبع منست
بیسبب بدنام میسازم شراب ناب را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.