گنجور

 
طالب آملی

پر تنم مو بموی خستهٔ اوست

همچو مژگان بخون نشستهٔ اوست

آنکه مردود گلشن است و قفس

عندلیب ز دام جستهٔ اوست

وانکه خونش وبال داند تیغ

آهوی از کمند رستهٔ اوست

گلفروشی است نرگس تو که باز

رنگ گلهای دسته دستهٔ اوست

بستن گردن و شکستن دل

رسم زلف شکسته بستهٔ اوست

ناخنی بر سر زبان دارم

که بهر جا دلیست خستهٔ اوست

ارغنون در کف است «طالب» را

یا صدای دل شکستهٔ اوست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی