طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۵

پر تنم مو بموی خستهٔ اوست

همچو مژگان بخون نشستهٔ اوست

آنکه مردود گلشن است و قفس

عندلیب ز دام جستهٔ اوست

وانکه خونش وبال داند تیغ

آهوی از کمند رستهٔ اوست

گلفروشی است نرگس تو که باز

رنگ گلهای دسته دستهٔ اوست

بستن گردن و شکستن دل

رسم زلف شکسته بستهٔ اوست

ناخنی بر سر زبان دارم

که بهر جا دلیست خستهٔ اوست

ارغنون در کف است «طالب» را

یا صدای دل شکستهٔ اوست