آن بیسخن که هست سخنآفرین میاست
وآن بیزبان که چنگ بدلها زند نیاست
کردی ز من سئوال که عمر دوباره چیست
عمر دوباره گردش جام پیاپی است
ای می پری نهای زچه در قید شیشهئی
بگذر ز لب که جای تو اندر رگ و پی است
با گلرخان شعله مزاجت اگر سریاست
مگذر ز می که حسن گلوسوز بامیاست
می نیست گوهری که توان دادنش ز دست
ساقی که بیدریغ دهد حاتم طی است
فصل گلست و دور (جهانگیر پادشاه)
امروز روز شادی اگر نیست پس کیاست
«طالب» غبار غم بنشان کین سبوی می
در چشم من عزیز تر از افسر کی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.