گنجور

 
طالب آملی

ای گل بهار حسن ترا بوی دیگر است

آب حیات لعل ترا جوی دیگر است

عاجز بود ز وزن تو میزان مهر و ماه

سنجیدن تو کار ترازوی دیگر است

نی دام صید سایهٔ او کردنی کمند

مشکین غزال چشم تو آهوی دیگر است

دارد هزار جان جهان زیر پرده لیک

هر روی او سیاه‌تر از روی دیگر است

ای شانه چون بری بمیانش پیام زلف

دست از نسیم ساز که آن نموی دیگر است

مژگان او کشیده دلم را بزیر تیغ

موقوف یک اشارت ابروی دیگر است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی