بهر کجا گل عیشی ز باغ مشرب اوست
بهر قدح می لعلی تبرک لب اوست
بگرد ناز بگردم زمان زمان چو نیاز
بدین شرف که یکی بندهٔ مقرب اوست
نیایدم بنظر هیچ غیر عرش نشاط
مگر درازی عمرم درازی شب اوست
مه دو هفته که ریزد بخاک جرعهٔ نور
شب نشاط یکی ساغر لبالب اوست
اگر بدولت وصل تو بیدلی برسد
نه جرم اوست هما ناکه جرم کوکب اوست
نهال بوسه رساند ز شغل ریشه در آب
بهر زمین که نشانی ز نعل مرکب اوست
اگر چه قتل مه و غارت ستاره بود
برآوری فلک سفله هرچه مطلب اوست
ز بیدلان سحرخیز کیست جز «طالب»
که صبح پنبه بگوش از خروش یارب اوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.