همه شب سوختن و ساختنم کار دلست
چکنم بی تو مرا کار به آزار دلست
کوه بر دوش ز بار غم دل بردارم
قامتم چون قد ز لف توخم از بار دلست
آن نه زلفست که پیچیده بر آن طرف عذار
عقرب دیدهٔ مور و جگر مار دلست
گل که مجموعهٔ شادیست باوکارم نیست
من و آن غنچه که پیچیده چو طومار دلست
باکم از خار قدم نیست براه تو ولی
خار خار عجبی در دلم از خار دلست
زلف او را بفریب گرهٔ چند که داشت
سبحه در دست گمان بردم و زنار دلست
تا به بیماری دل بی تو گرفتار شدم
آیدم رحم بر آن خسته که بیمار دلست
بس خروشیدم و از ضعف بگوشش نرسید
غم که همسایهٔ دیوار بدیوار دلست
دل بجانها خرم و جان نخرم مفت بلی
نکند میل بجان هر که خریدار دلست
بسکه دل کرد براهش سرو دستار نثار
هر کجا پای گذاری سرو دستار دلست
گریه «طالب» خط آزادی دل داد و هنوز
چون براو مینگرم سخت گرفتار دلست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.