از کشت عمر خرمن غم حاصل منست
این دانه سبز کردهٔ آب و گل منست
این باده رنگ میشکند زو حذر کنید
گویا گل سبوش ز خاک دل منست
پیوسته در عمارت ویرانهام چو بوم
هر جا خرابهئی نگری منزل منست
بحر غمم ز هیچ طرف ساحلیم نیست
ور خود بود کنار بتان ساحل منست
«طالب» ز غفلت دل خود سوختم ولی
این سوختن سزای دل غافل منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.