تا برجمال دوست گشودیم دیده را
کردیم موج خیز دل آرمیده را
نومیدی از وصال تو حسرتگذار بود
صد جا گره زدیم امید بریده را
دل سرکشید از ستمت در پیش متاز
بنشین که رام خویش کنی آن رمیده را
گو نیش غمزه را که دگر تازگی دهیم
این زخمهای کهنه الماس دیده را
هردم بناله دگر آهنگ ناله گیر
تاکی زنی بگوش نوای شنیده را
نازک دلیست گریهٔ من دست ازو بدار
کاری مکن که محو کنی نقش دیده را
«طالب» خموش باش که با گوش دشمنست
این نغمه های تازه شیون چکیده را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.