رخی که طعنه زند بر هلال روی منست
مئی که تلخ کند عیش در سبوی منست
ز سینه تا لبم سبحه میشمارد آه
ز گریههای گره گشته در گلوی منست
چو من ببزم فراقت کشم پیالهٔ زهر
غم از دریچهٔ دل نوش بادگوی منست
ز بسکه قابل رنج محبتم غم دوست
بهر طرف که بتازد دلش بسوی منست
ز ریختن نرود آبروی من «طالب»
که آبروی من از جنس آب جوی منست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.