باز دل غرق در نظاره شدست
محو خورشید چون ستاره شدست
بسکه طوفان اشک ما زده موج
کشتی نوح گاهواره شدست
بی نم خون نمی برد خوابش
مژهام طفل شیرخواره شدست
موم وش بود سالها دل دوست
بدعای که سنگ خاره شدست
تا بگلخن فسرده آتش من
شعله از لاغری شراره شدست
لب گهر باز کن که گوش دلم
سخت مشتاق گوشواره شدست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.