رسید و از مژه گل برسرم فشاند و برفت
چو دید رفتنیم لحظهٔ بماند و برفت
هلاک سوز و گدازم چو دید از سر ناز
فشاند دامن و برآتشم نشاند و برفت
ز تربتم چو فغان خاست کین شهید وفاست
ز دور فاتحهٔ بر سرم بخواند و برفت
چو خواستم که عنانگیرمش بدست نیاز
سمند عربده را برسرم جهاند و برفت
چو خشک دید ز لب تشنگی گلوی مرا
زآب تیغ خودم شربتی چشاند و برفت
چو شعر «طالب» ازو شوقم التماس نمود
بصد مضایقه بیتی دوئی بخواند و برفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.