گنجور

 
طالب آملی

رنگ می سنگ بر ایاغ منست

بوی گل نیش بر دماغ منست

طوطی شاخسار فردوسم

هر کجا بلبلی است زاغ منست

خانه روشن نمودن دم نزع

حاصل پرتو چراغ منست

حاصل آرزوی هر دو جهان

نیم رس میوهٔ ز باغ منست

نیست جرم مه اینکه در دل شب

گاه شمع و گهی چراغ منست

رفته ار گرد باد آه بچرخ

یکی از پنبه‌های داغ منست

نتوان بردره بمن «طالب»

خضر گمگشتهٔ سراغ منست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی