تا دلم اشک و آه را مأویست
همه با آب و آتشم دعویست
از لبم مهر میجهد چو سپند
بسکه طاقت ضعیف و درد قویست
پاس دم دار همنشین که دلم
خویش نزدیک شیشهٔ حلبیست
بشکسته شود شکسته درست
مومیائی گواه این معنیست
بی وجود تو عشق را چه زبان
آفتاب از ستاره مستغنیست
بی پر و بال میکند پرواز
بسکه بر ذره شوق مستولیست
از هجوم غمم بسینهٔ تنگ
جای جان نیست خالی و خالیست
منم آن تنگدل که غصه مرا
مونس روزی و انیس شبیست
عیش نشنیدهام نمیدانم
لغت فارسیست یا عربیست
مغز معنی است گفته «طالب»
عالمی را گمان که بیمعنیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.