گنجور

 
طالب آملی

مهر در آب وعرق از انفعال حسن اوست

ماه در تشویش نقصان از کمال حسن اوست

در دبستان چمن پیوسته گوش طفل گل

چون لب یاقوت سرخ از گوشمال حسن اوست

آب و آتش در دل عاشق چنان بگرفته جای

گر نه در عالم بهار از اعتدال حسن اوست

برفلک پروازماه از پهلوی خورشید نیست

راست گویم این پریدنها به بال حسن اوست

نخل زرین شاخ وترک مهر در باغ سپهر

هر زمان بالد بخود گوئی نهال حسن اوست

تاسحر گه شمع و گل در خواب بینم دور نیست

منکه امشب مونس چشمم خیال حسن اوست

روی او «طالب» یکی خورشید انجم ذره است

آسمان بدر و هلالش خط وخال حسن اوست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی