دانیم که در یوزهٔ می فعل شنیعی است
اما چه توان کرد عجب فصل ربیعی است
نومید ز رحمت نشوم با همه عصیان
کین دست گنهکار بدامان شفیعی است
ساعد چه نمائیم که از تاب تب عشق
هر تار ز پیراهن ما نبض سریعی است
گنجیده چو تار مژه در دیدهٔ موریم
با کلبهٔ ما گور عجب باغ وسیعی است
پستیم چو «طالب» ز ره مرتبه اما
با اوج سخن پستی ما قدر رفیعی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.