هر گل ز سموم دل ما شعلهٔ داغیست
هر برگ ز دود جگر ما پر زاغیست
ما شیشهٔ می مهر نجاتم ننمائیم
مهر دهن شیشهٔ ما پنبهٔ داغیست
گر زلف تو بویم نه پی قوت روحست
مشتاق جنونم غرض آشوب دماغیست
دل در شب زلف تو چه گم کرده که از داغ
بگرفته چراغی بکف و گرم سراغیست
با دود چراغ ار بودم گوشهٔ چشمی
عیبم نکنی زلف تو هم دود چراغیست
هرچند که سیری ز تماشای گل داغ
ای غم مروا ز دل بنشین گوشه باغیست
«طالب» بچمن رو که پی دفع خمارت
هر لاله شبنم زده لبریز ایاغیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.