بحشمت کان کان فتنه سازیست
نگه با غمزه در شمشیر بازیست
بشکر مو شکافیهای تیغت
لب هر موی در دستان طر ازیست
همین در صیدگاه قدرت و عجز
فلک را گاه کبکی گاه بازیست
عجب دارم بدین بخت زمین گیر
که چون آهم قرین سر فرازیست
زلعب مهرهٔ سیمابی اشک
مدارم چون فلک بر حقه بازیست
بعهد چشم آلایش نسیبم
عجب گردامن عصمت مجازیست
کف خاکم هوا گردیده از درد
هنوزم آه در آهن گدازیست
به این آباد دل در عهد آن چشم
سوار فتنه مست ترکتازیست
بکوتاهی زنم فال شب هجر
که این زلف سیه عیش درازیست
بتن هرموی «طالب» را سیه پوش
بمرگ نکته دان دهر غازیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.