خو کرده با فغان دل بیحوصلهٔ ما
ناموس وفا برده زبان گلهٔ ما
سرشار کنی جام تغافل گنهت نیست
آگه نهای از نازکی حوصلهٔ ما
هان اهل نظر وقت وداع دل و دینست
یوسف بخرید آمد . در قافلهٔ ما
دردا که نسیمی ز گلستان وفا نیست
با شوخ پریشان هوس ده دلهٔ ما
ما فوج اسیران صف آشفته دلانیم
ها سلسلهٔ زلف توها سلسلهٔ ما
ره بیخس و خارست مبادا بکف پای
ناسفته بماند گهر آبلهٔ ما
«طالب» غزلی سرزده امید که خوبان
بر عشوه نویسند برات صلهٔ ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.