دل که فیض نظر عشق ز خاکش برداشت
آرزو تیغ بتدبیر هلاکش برداشت
فتنهٔ حسن چو پیراهن یوسف بدرید
عشق طرح دل یعقوب ز خاکش برداشت
نیم کش کرد چنان تیغ نگاهی که ز بیم
شوق دست نظر از دامن پاکش برداشت
رحم بر طفل سرشکم چو یتیمان بکنید
که بفرزندی خود مادر خاکش برداشت
باغ چون فصل خزان نو گل رخسار تو دید
بدعا دست صبا بستهٔ تاکش برداشت
گوهری بود دل افتاده ز چشمم ناگاه
خم شد آن طرهٔ مشکین و ز خاکش برداشت
«طالب» آغاز فغان کرد همانا غم دوست
قفل شیون ز لب زمزمه ناکش برداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.