ایوان رفیعی که بچرخش سر و کارست
چون خلوت عیسی همه خورشید نگارست
ایوان نتوان گفت که با سایهٔ سلطان
سر منزل خورشید جهان چرخ چهارست
خورشید سخا (بکنش سلطان) که بصد چشم
برخاک درش ابر ادب ناصیه بارست.
ایوان وی از سطح زمین تا بفلک سقف
ز الوان صور نسخهٔ دیبای بهارست
برصفحهٔ دیوار رفیعش که سراسر
چون خاطر مانی چمن نقش و نگارست
در اوج منقش بنوا باز فریب است
آهوی مصور بنگه شیر شکارست
از رفعت طاقش گل وصفی شکفانم
گوئی دم ایما طرف ابروی یارست
نقصی نتوان یافت درو جز که کتابهاش
رشح قلم « طالب » اندیشه نگارست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.