از دیده کردی عزم می از دل بجان آمیختی
چون شعله آمیز و نجس با من چنان آمیختی
هرگز نمیشد با وفا سرگرم آمیزش دلت
پرسعی کردی تا بجهد این را بآن آمیختی
ای عشق با این ناتوان آمیزشت درخورد بود
تو مغز بودی لاجرم در استخوان آمیختی
سرمایهٔ عمر ابد چون گشت آب زندگی
گوئی بآب زندگی آب دهان آمیختی
دل را بموئی سرنگون آویختی از دیدهام
آندم که زلف خویش را موی میان آمیختی
رخ ساختی لعل از قدح باغی بگل آراستی
لب آشنا کردی بمن جانی بجان آمیختی
زردی چه افزودی برخ «طالب» کبودی بس نبود
این نیل را آخر چرا با زعفران آمیختی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.