جهان هیچ است به کز فکر بهبودش برون آئی
زیان عمر بینی وز غم سودش برون آئی
مشو در جور بیپروا بیندیش از مکافاتش
فکن آتش چنان کز عهدهٔ دودش برون آئی
جهان نقدیست کز وی میتوان گردید مستغنی
گر از اندیشهٔ معدوم و موجودش برون آئی
تجرد پیشه کن تن درمده دیبای گردون را
بر آن شو کز لباس حسرت آلودش برون آئی
نباشد سیمیائی پیش این گلشن سرا «طالب»
نظر کن در نمودش کز غم بودش برون آئی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.