چون باشارهٔ غضب، طرف کلاه بشکنی
در رکمردمک مرا، نیش نگاه بشکنی
چند بخوی آتشین، در دل و سینه خلق را
خنجر ناله خم کنی، دشنهٔ آه بشکنی
چون بهتبسم آوری برق عتاب خویشرا
در دل اهل معصیت ذوق گناه بشکنی
گوهر دل نهادهام در کف اختیار تو
خواه طراز افسرش سازی و خواه بشکنی
گوشهٔ آستین پی، کشتن ها شکستهٔ
طالع اگر مدد کند طرف کلاه بشکنی
مست ستیزه چون شوی آفت بزم آسمان
ساغر آفتاب را بر سر ماه بشکنی
زادهٔ آب و خاک را نیست شرافتی بهم
چند بانتخاب گل پشت گیاه بشکنی
نسبت چهره گر کنی «طالب» را بکهربا
رنگ شکستهٔ ز غم برخ کاه بشکنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.