تا کمان وقف هم آغوشی زه ساختهٔ
تیر ناوک مژه چشم زره ساختهٔ
نتوان حصر نمودن که بیک مرحم لطف
چند زخمم بجگر نازده به ساختهٔ
تاب زن مار صفت شهری و اینک تو و حسن
گنجی آرایش ویرانه ده ساختهٔ
گرهٔ رشتهٔ عیشم بگشا ایکه ز غم
سر فرو برده بخویشم چو گره ساخته
«طالب» انکار حدیثت نکند خرد و بزرگ
شربتی خوش بمذاق که و مه ساختهٔ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.