چو بهار جلوه ریزی، بچمن ز پای رنگین
ز سراسر گلستان، بدمد حنای رنگین
به نیاز بلبل آیم بدر دکان حسنت
که بگلفروش مانی ز کرشمهای رنگین
گل یاسمین فرستد بچمن ز پهلوی دل
مژهام گداست اما چه بلا گدای رنگین
بفریب نقش غافل، مشو از گزند گیتی
که بکار دست تاید دم اژدهای رنگین
سر پر امید هرگز بدر تو رو نیارم
که ز سیلی ندامت نبرم قفای رنگین
چو پر تذرو الوان ز چه نبود آب و خاکش
که ز فیض گریه دارد چمنم هوای رنگین
بهوای قمریانم سر بلبلان ندارم
من و یک نوای ساده تو و نغمهای رنگین
ز چه صد روش برقصم که ز صد شراب مستم
مزه مختلف پذیرد دهن از غذای رنگین
بسواد شعر «طالب» نظرم فتاد دیدم
همه فکرهای تازه همه قصدهای رنگین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.