مه بروی تو میتوان دیدن
گل بیوی تو میتوان چیدن
نیست با طاق ابروی تو گناه
روی ایمان ز قبله پیچیدن
جور کن جورزا نکه در پی نیست
صلح ما را گمان رنجیدن
گوش مگشا که قول ناصح را
از شنیدن بهست نشنیدن
از من افشاندن آستین خیال
وز مقیمان عرش رقصیدن
در خم طرهٔ تو شیوهٔ ماست
دل بدندان شانه خائیدن
فخر « طالب » مکن بگفتن شعر
که به از گفتن است فهمیدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.