گنجور

 
طالب آملی

بدل‌سوزی از آن شمع جهان‌افروز می‌خواهم

بسی افسرده‌ام پروانه‌واری سوز می‌خواهم

شکیبم نابفردا نیست پر بی‌صبر و سامانم

از آن رو دلبری می‌خواهم و امروز می‌خواهم

بدل‌سوزی گریزد هر که دارد آتشی در جان

از آن گرد جهان می‌گردم و دل‌سوز می‌خواهم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی