ز بستان گردون فریبی نخوردم
دراین باغ نارنج و سیبی نخوردم
بدرد دل خسته جان دادم اما
بمنت دوای طبیبی نخوردم
سلیمان دم نزع گفتی بموران
که من نیز بیش از نصیبی نخوردم
نکردم بگل زیر چشمی نگاهی
که نیشی زهر عندلیبی نخوردم
بسیر تو تا دل بصد دست بستم
فریب از قد جامه زیبی نخوردم
نبردم سوی لقمهٔ آز دستی
که از عرش همت فریبی نخوردم
ندیدم یکی سوی آن شمع محفل
که صد طعنه از هر رقیبی نخوردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.