نرگسش پوشیده دلها میرباید ناز هم
ناز کی میآرد از طرز نگاهش ناز هم
سحر و افسون هر دو دست آموز چشم مست اوست
سحر و افسون خود چه باشد شیوهٔ اعجاز هم
آهوی مستش که هم پرخاش داند هم فریب
شیرگیرش اهل دل خوانند و روبهباز هم
الحذر از ساز و آوازی که باشد بیاثر
ساز باید ناخنی بر دل زند آواز هم
سینهام گرم است با این سینه چون گیرم خروش
از خروشم نغمه در آتش نشینند ساز هم
افکند چون شوق از روی شکیبائی نقاب
راز گردد در زمان بیپرده صاحب راز هم
دل ز طوطی میبرد «طالب» خرام آن تذرو
لیک تاب آن خرامیدن ندارد باز هم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.