بغل گشا نتوانم که روی او بینم
نگاه دزدم و دزدیده سوی او بینم
بصد کرشمه کنم صبح سوی مهر نگاه
شبی که خوابم و در خواب روی او بینم
مگر فضای جهان جمله ظرف خواهش اوست
که هرقدر نگرم آرزوی او بینم
با آتش این همه خون گرمیم زسردی نیست
ازین رهست که باشعله خوی او بینم
چو گوهر از نظر کاینات گشته نهان
که خلق را همه در جستجوی او بینم
وجود عالمیان جمله گر زمن پرسند
تمام بستهٔ یکتار موی او بینم
بهار صد چمنم در نظر گذشت و هنوز
امید نیست که یک گل بیوی او بینم
بکعبه دیده فرو بستهام خوش آنکه ز خواب
نظر گشایم و خود را بکوی او بینم
کجا برم دل بیتاب گشته را «طالب»
چو آب حسن و ملاحت بجوی او بینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.