موشکافم لیک در فکر میانش عاجزم
نکته را نم لیک در سر دهانش عاجزم
مینمایم ضرب دستی دهر جور اندیش را
تا نپندارد که پرزبن آسمانش عاجزم
راحت گیتی نهان در ضمن سختیهای اوست
مغز میخواهم ولی در استخوانش عاجزم
چشم او بادل نمیدانم چه میگوید براز
ترک من مستی است از فهم زبانش عاجزم
تیر عشقش را ز جان خواهم نشان بندم ولی
دل نشان میخواهد و من از نشانش عاجزم
امتحانی داری ای «طالب» کمان عشق دوست
بازویم سست است زآن در امتحانش عاجزم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.