فرصت کم است ورنه در کام میزدم
که نغمه میسرودم و گه جام میزدم
نالان چو بلبل قفسم یاد آنکه من
چون کبک خنده برغم ایام میزدم
پروای پند و موعظهٔ ناصحم نبود
ناصح نفیر میزد و من جام میزدم
می میزدم بکوچه و بازار و جرعه را
برروی خاص و بردهن عام میزدم
بانازکان جرعهکشم میزدن نبود
با عارفان میکده هم جام میزدم
بودم بذکر یار بخلقم نبود کار
نیدم ز کفرشان نه ز اسلام میزدم
«طالب» نداشت میزدنم فرصتی ز صبح
پیمانه میگرفتم و تا شام میزدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.