هرگه بکوچه نعمت تو باز میخورم
افسوسها ز طالع ناساز میخورم
با نعمت وصال تو گر نعمت بهشت
آرند سوی ما بسر ناز میخورم
خون میخوریم غنچهصفت و انگهی زبیم
پنهان ز چشم مردم غماز میخورم
زآن دم نمیزنیم که از گرمی نفس
در گرمی سخن غم دمساز میخورم
گرهست جذبهئی بمیان ما و عشق را
در چار سوی حسن بهم باز میخورم
دایم ببزم نطق چو «طالب» زاعتقاد
ساغر بیاد (عارف شیراز ) میخورم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.