هرگز ره نظاره بسویت نیافتم
پیراهن تو گشتم و بویت نیافتم
بودم اگرچه گلشن حسن ترا نسیم
هرگز شمیم از گل رویت نیافتم
امشب تمام عشوهتری ناز کن که دوش
این نشئه را ز جام و سبویت نیافتم
شوقم بر آستان تو سقای آبروست
خود گرچه ره بکعبهٔ کویت نیافتم
با صدهزار شعله شدم همزبان چو شمع
یک شعله را بگرمی خویت نیافتم
جستم چو «طالب» از همه گلها حساب حسن
در هیچ گل صباحت رویت نیافتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.