نشد که کام دل از نشئهٔ سبو گیرم
چو شوق بوالهوسان راه آرزو گیرم
بسعی پیرهن او شدم دریغ که عمر
نداد فرصت آنم که بوی او گیرم
کند لباس و بقطران زند پس از صد سال
بچشمهئی که من روسیه وضو گیرم
زشوق دوست چنانم که گر گشایم بال
چو اشک خود همه آفاق را فروگیرم
نوای وصف تو بر هردلی گذر دارد
کرا نفس بفشارم کرا گلو گیرم
هنوز مضطربم لیک میزنم فالی
که رفته رفته بغمهای دوست خو گیرم
زگلشنم غم او موکشان بگلخن برد
روا نداشت که سامان رنگ و بو گیرم
بگلخنم همه طی گشت عمر چون «طالب»
نشد که دامن سرو و کنار جو گیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.