گنجور

 
طالب آملی

پرده بگشای که بی‌پرده شود راز دلم

با همه ضعف بگوشت رسد آواز دلم

همچو موجی که ز دریا کند آهنگ کنار

باشد از دیدهٔ ترسوی تو انداز دلم

گلشنی چون چمن روی تو دارد بنظر

بی‌سبب نیست ز شاخ مژه پرواز دلم

گر نه از ناخن آن غمزه رسد مضرابی

بیم آنست کز آهنگ فتد ساز دلم

آفت سینهٔ کبکان سپهرم «طالب»

ناخن ناله بود چنگل شهباز دلم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی