پرده بگشای که بیپرده شود راز دلم
با همه ضعف بگوشت رسد آواز دلم
همچو موجی که ز دریا کند آهنگ کنار
باشد از دیدهٔ ترسوی تو انداز دلم
گلشنی چون چمن روی تو دارد بنظر
بیسبب نیست ز شاخ مژه پرواز دلم
گر نه از ناخن آن غمزه رسد مضرابی
بیم آنست کز آهنگ فتد ساز دلم
آفت سینهٔ کبکان سپهرم «طالب»
ناخن ناله بود چنگل شهباز دلم