خواهم یکی معرف احوال خود شوم
خود دست خویش گیرم و دلال خود شوم
مثلم کجاست در همه آفاق تا به سعی
ممتاز در میانهٔ امثال خود شوم
هرکس کمین گشا پی صید سعادتیست
من در کمین که رهزن اقبال خود شوم
زآن مفلسم که نقد وجودم زدیگریست
گنج آورم به دست اگر مال خود شوم
کو بیخودی که بار خودی افکنم زدوش
آخر مرا که گفت که حمال خود شوم
دل شد به جستجوی من از خویشتن برون
من نیز عازمم که به دنبال خود شوم
زآن زحمت فرشته دهم کز علو جرم
شرم آیدم که کاتب اعمال خود شوم
میآیم اینک از سفر بیخودی بخویش
بس عاجزم مباد که پامال خود شوم
«طالب» با اولین طیران زین نه آسمان
رفتم برون هلاک پر و بال خود شوم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.