رفتم که تن بهمدمی خویشتن دهم
در گوشهئی نشینم و داد سخن دهم
جغدم خرابه در خور اهلیت منست
آن به که ترک آمد و رفت چمن دهم
خلوت فسردهئی چو مرا به ز محفل است
تا کی بهرزه درد سر انجمن دهم
آغوشم از عروس غریبی لبالبست
عیبم مکن اگر سه طلاق وطن دهم
«طالب» بدست پیرمغان عهد کردهام
کانچ آیدم بکف بشراب کهن دهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.