ما با گل بهار چو بلبل نشستهایم
زآنرو شگفتهایم که با گل نشستهایم
باد سحر گهیم بآشفتگی مثل
گاهی بزلف و گاه بکاکل نشستهایم
برقلب بحر اهل توکل زدند و ما
از بی توکلی بسر پل نشستهایم
تاچند انتظار شهادت کنون بس است
عمری بزیر تیغ تغافل نشستهایم
شستند خلق ز آب ترقی جبین ما
تا سینه در غبار تنزل نشستهایم
یکسو نهاده بر سر همت کلاد فقر
چونخسروان بتخت توکل نشستهایم
خاکستریست برتن ما جامه زآنکه ما
در ماتم بهار چو بلبل نشستهایم
برخار فرش ما مفکن زانکه شبنمیم
یعنی همیشه برگل و سنبل نشستهایم
«طالب» ز سبز گلشن (اجمیر) چون نسیم
بگذر خیال کن که به (آمل) نشستهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.