تمام دیدهام و گل ز خار نشناسم
همه دماغ و عبیر از غبار نشناسم
یکیست در نظرم زینت وجود و عدم
گل کنار ز شمع مزار نشناسم
ز خاک سوخته روئیده نخل هستی من
شکفت نیست اگر برگ و بار نشناسم
شکسته رنگی و پژمردگی گواه منست
که خانه زاد خزانم بهار نشناسم
کسیکه چون دل من بوی درد آید از او
بغیر عشق در این روزگار نشناسم
جهانیان همه افسردگان بی سوزند
بغیر لاله کسی داغدار نشناسم
کسیکه ناخن دردی زند مرا بر دل
در این شگفته چمن غیر خار نشناسم
هلاک لذت بی اعتباریم «طالب»
نفاست گهر اعتبار نشناسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.