منم که چشم و دلی دجله آفرین دارم
نیم سحاب و ترشح در آستین دارم
ز راه دیده چسان عزم دل کند هیهات
هزار واقعهٔ نوح در کمین دارم
سحاب فیض ترشح دریغ دارد و من
تمام تخم گل و لاله در زمین دارم
پیام داغ هوس میبرم بلالهٔ دل
فتیلهها بکف از برگ یاسمین دارم
سبک ز دیدهٔ من بگذر و قدم مفشار
که زیر هر مژه گردابها دفین دارم
صفای ناصیه نوبر نکردهٔ صد زلف
شکنج نیش بهر گوشهٔ جبین دارم
فرو گرفته درونم سیاه خیمهٔ داغ
ولی نه لخت زمینی حشم نشین دارم
مرا رسد که زنم لاف خسروی «طالب»
که هفت کشور غم در تهٔ نگین دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.