ای شاهد خیال تو الوان طراز چشم
وقف حریم ناز تو فرش نیاز چشم
تا جلوهگاه شاهد حسن تو شد ز رشک
ابرو نمیتوانم دیدن فراز چشم
شمعی است بیتو دیده بیفروز محفلش
آخر یکی ببخش بسوز و گداز چشم
بودن حریم حسن تو والا شرافتیست
منت بجان جملهٔ اعضاست ناز چشم
چشم از تو غایبانه بدل داشت شورشی
اشک آمد و بگوش نگه گفت راز چشم
بینور آفتاب خیال تو مشکل است
از آشیان شب پره کرد امتیاز چشم
«طالب» جگر به پنجهٔ حسرت فشرده ساخت
چون لقمهٔ دهان بامید باز چشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.