گنجور

 
طالب آملی

ما دل بچین طرهٔ تسلیم می‌دهیم

چندین امید را بیکی بیم می‌دهیم

کسوت بما حرام گر این نیم تاج فقر

خاکش بخون افسر دیهیم می‌دهیم

تاکی هلاک نشو و نما ریشهٔ ادب

آبی به نخل قامت تعظیم می‌دهیم

از پست فطرتیست که در بزم امتیاز

بر خویش عقل کل را تقدیم می‌دهیم

گر غارت تمامی اسباب غم ز دل

مشکل بود قرار به تقسیم می‌دهیم

مارا دلی مقید زلف وجود نیست

جانیم و بوسه بر لب تسلیم می‌دهیم

«طالب» بناگواری خون می‌کنیم خوی

یعنی طلاق کوثر و تسنیم می‌دهیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی