جرعهٔ زهر بود آنچه من آبش بینم
عرق شیشهٔ دل آنچه سرابش بینم
اجلم دیده ز نظاره فرو بسته و من
از پریشان نظری نشئهٔ خوابش بینم
کوثرم جلوه کنان در نظر حیرت و من
از تنک حوصلگی موج سرابش بینم
نهفلک برسر گرداب دلم درموج است
من زکوته نظری فوج حبابش بینم
نیست نور نظرم کم ز حجابی ایکاش
مژه بر دوزم و بی رشک نقابش بینم
که بدل جلوه کند پر تو او گاه بچشم
قسمت این شد که در آئینه و آبش بینم
چون کندعزم دل ازدیده سرسرعت را
خونچکان از پی فتراک شتابش بینم
«طالب» القصه بآبادی دل میکوشم
چند چون خانهٔ امید خرابش بینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.